خرید بک لینک

قلبم به شدت شکسته. نه این‌که شکستگی برام چیز جدیدی باشه، نه. اتفاقا زیاد تجربه‌اش کردم و مثل قبل درد نداره ولی اون لحظه‌ای که با اطمینان میگی دیگه دوسش ندارم، اون لحظه تو دوماه گذشته چندبار برام پیش اومده.عجیبه که قبلا این حس رو با تمام قوا پس می‌زدم. شاید بدجوری از قبول واقعیت می‌ترسیدم ولی حداقل الان یه حس خنثی دارم. این‌جوری شدم که دلم نمی‌خواد دیگه هر روز بهت بگم دوست دارم چون ندارم. دارم ولی ندارم. احساس می‌کنم زیاد گفتم و دیگه ارزشش رو نداری. دیگه ارزش داد زدن «دوست دارم» رو نداری. نه که خودت مقصر باشی نه. خیلی چیزا بوده که به مرور روت اثر گذاشته ولی غصه من اینه که اون چیزا انقدر دورت رو گرفتن که بعیده بفهمی واقعا چه اتفاقی برای احساس من افتاده.آدم هیچ‌وقت نمی‌تونه راجع‌به احساسش مطمئن باشه. چه می‌دونم شاید یه روزی اومدم و دوباره نوشتم که آره من اشتباه می‌کردم و هنوز هم خیلی دوسش دارم ولی احساس می‌کنم به این‌جایی رسیدم که با اطمینان می‌تونم بگم، دوست داشته باشم یا نه به حالت فرقی نمی‌کنه. فکر نمی‌کنم دیگه دوست داشتن من برات اهمیتی داشته باشه و همین ناامیدم می‌کنه.

برچسب: نویسنده: یگانه توکلی تاريخ: شنبه 22 آذر 1404 ساعت: 14:36

صفحه بندی