من امشب فهمیدم که یه
بچه لوس وننر درون دارم که بشدت هم حسوده...
یه بچه یهانه گیر زبون نفهم... از همونا که وقتی با پدر مادرشون میرن خیابون و کافیه یه
بچه بستنی به دست ببینن تا جیغشون بره هوا که : منم بستنی میخووووووووام!!! :|
جیران یه بچه کوچولو تو وجودش داره که خیلی لوسه...
بهش بها ندادن و گوشه گیر شد، ولی حالا که توجه دیده داره لوس بازی در میاره...
و امون من رو می بره...
چقد فهموندن این مطلب بهش سخته که هیچ کس مسوول آرزوهای تو نیست...
تو بزرگ شدی و خودت باید چاه کن خودت باشی...
من درد می کشم چون میخوام جلوی من حسودم بایستم...
- بابام باید اینکار ها رو میکرد : بابات نمیخوادت...
- خواهرام باید میکردن : خواهرات مشکلات خودشون رو دارن...
- داداشم باید... : زبون نمی فهمی تو؟!
- مجتبی... : اون شوهرت نیست، فعلا فقط پارتنر توئه... اونم مشکلات داره...
- پس چرا برا خانوادش همه این کار هارو میکنه؟ : چون بچشونه... از گوشت و خونشونه... وظیفشه...
- خانواده من چی؟ : خفه شو!!!
-... : خفه شو!!! تو حق سوال کردن نداری!
.... : جای این خزعبلات بگرد برای کار... برای درآمد... برای گلیمت رو از آب بیرون کشیدن... ۲۲ سالته خرس گنده !
- :'( باشه... سرم داد نزن...
من به دنیا اومدم برای تنها بودن و تنها زندگی کردن... باید خودم... فقط خودم باید...
باید ماهیگیری یاد بگیرم... تو این دنیا به کسی ماهی مفت نمیدن...
برچسب:
نویسنده: یگانه توکلی
تاريخ: پنجشنبه
8 مهر
1395 ساعت: 0:14