خرید بک لینک

این مرگ نیست. این ترس از مرگه. ترس از نیست شدن. نبودن. نابودی...
افتضاحم. یه استرس وحشتناک رو تجربه کردم. زانوهام زق زق می کنه. جس می کنم کنترلی رو حرکاتم ندارم. حتی سرم در اختیارم نیست.
به زحمت طاقت آوردم که جلو خانوادم و آقای داماد یهو بالا نیارم، از دست و پا نیفتم، عنانم از کف نره.
اون بیچاره هم ترسید. شایدم دلش سوخت برا این همه بیچارگی من...
شاید ته دلش گفت: چه غلظی کردما...
رو دور نیستیم. نه من و نه اون... بدشانسی و بدبختی پشت هم ، تف به این زندگی...
خدایا صبر و طاقت بهمون بده و بهمون رحم کن. خیلی داغونیم . به دادمون برس!

برچسب: نویسنده: یگانه توکلی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 4:36

صفحه بندی