خرید بک لینک

تاریخ این نوشته باید قبل از پست قبلی باشه ولی خب نشد ک بنویسم. الان می نویسمش که تو دبم نمونه...
" عشق خواستنی من! دوست داشتنی ترین پسر دنیا! اصلا نمی دونم خدا چه جوری تورو سر راه من گذاشت تا اینجوری دل بسته ات بشم. اینجوری برای هر حرف و هر حرکتت ذوق مرگ شم و برا تک تک نفسات جون بدم. تو جمعه پیش من بودی. تو بغل من، سرت رو شونه من. به اون دستهای مردونه و بازوهای برجسته ات نگاه می کردم و قند تودلم آب میشد. مژه هات.... مژه هات خدای زیباییه و من لرزیدنشون رو با تموم وجودم تماشا کردم.
به نفس های یه دست و عمیقت گوش دادم و مُردم! برای تو مُردم! از چرت ربع ساعت بیدار شدی و گیج اطراف و بالا رو نگاه کردی. با من چشم تو چشم شدی و برات پر پر شدم. چه جوری می تونی انقدر خواستنی باشی لعنتی ؟!
هربار به خودم فشردمت و اون شقیقه ها رو بوسیدم بیشتر ایمان آوردم که من و تو یکی هستیم. نمی دونم چرا مشکلات مارو رها نمیکنه ولی یه روز تموم میشن. نمی دونم کی ولی تموم میشن. دلم میخواد وقتی تموم شد و بالاخره همسر شدیم، هر شبم به تماشای تو بگذره. به گوش دادن به آهنگ نفسات. به خزیدن تو آغوش تو بو کشیدن عطر تنت. می دونی من مجنون توام!
چیزی تو دنیا نیست که قدر تو بخوامش. هیچ چیز...
کاش این روزگار بی انصاف فرصت نفس کشیدن بده. کاش آدمها رحمشون بیشتر بشه. کاش که تورو سرنوشت ازم نگیره...
مجتبی نمیخوام... هیچی بدون تو خوب نیست. نمیخوام...
کاش می شد همه این حرفا رو جیغ بزنم ولی نمیشه...
من لبخند می زنم ولی تو بدون ، دارم له میشم...
کاش خدا صدام رو بشنوه. کاش ببینه چقد میخوامت... همه چی رو راست و ریس کنه....
کاش دست رو سر جفتمون بکشه... کاش...
یعنی میشه؟ "

برچسب: نویسنده: یگانه توکلی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 4:36

صفحه بندی