خرید بک لینک
- دیروز خیلی خوب بود... عالی بود... زندگی کردم مجتبی...
+ همه روزامون اونجوری میشه...

:)

تو فکر کن که تمام روزهامون اونجور میشه...
اما حقیقت اینه که ما تافته جدا بافته نیستیم. هر چقدر که حوصله داشته باشی، یه شبی ( شاید هم شب های فراوان) مثل امشب ، بی حوصله و خسته از کار میای. حتی حوصله حرف زدن هم نداری. بس که خسته ای کافیه یه کلام جا بجا بشه تا ترش کنی و بگی : خب که چی؟ چیه گیر دادی؟ بعد می پیچی بری دوش بگیری.
مشغول کار و جمع و جور کردن میشم...
میای و میری سمت اتاق خواب ( اگه وجود داشته باشه)
از داخل اتاق داد میزنی : بیا بخواب دیگه...
از آشپزخونه جواب میدم : یکم کار دارم، تو بخواب میام...

کارام تموم نشده ولی هیچ صدایی ازت نمی شنوم. دستکش ها رو از دستم در میارم و میام سمت اتاق خواب...
تو روی تخت، تو همون حالتی که وارد شدی خوابت برده... شایدم پتو رو روت کشیدی و خوابیدی...
بی صدا از اتاق در میام. کارام رو تموم می کنم و یه چایی می خورم.
تو دستشویی کف دهنم رو با حرص تف می کنم و برای بار هزارم... ده هزارم... صد هزارم... تو آینه به چشمای بی حالتم نگاه می کنم...
صدای تو ، تو سرم میاد " همه روزامون اونجوری میشه "
به قیافه کش اومده توی آینه پوزخند میزنم و با خودم تکرار می کنم : ابله !
قرفره می کنم و قبل از بی خواب شدن و شنیدن غر های تو از نخوابیدنم، خودم رو به تخت می رسونم و زیر پتو می خزم. همونطور که خیره خیره بهت که پشتت به منه نگاه می کنم، پلکام رو می بندم و پشتم رو بهت می کنم.
دوباره یه شب دیگه صبح میشه...

آره عزیزم... همه روزامون... همه شبامون اینجوری میشه !

(-_-)

برچسب: نویسنده: یگانه توکلی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 4:36

صفحه بندی