خرید بک لینک

من خیلی چیزها ندارم. خیلی چیزا رو دوست دارم داشته باشم و ندارم. هرچیزی ک دوست دارم داشته باشم و ندارم از بی عرضگی خودمه. مسوول مستقیمش خودمم ولا غیر...
درد داره... بعله... اگر دیگران جرات می کنن کهنه هاشون رو به من بدن از بی لیاقتی و بی وجودی خودمه.
اگه این وسیله کهنه با یه جفت چشم کور و دست پای علیل بعد از کشیده شدن شیره اش به من می رسه که تازه تهش با ترحم بشنوم " خواستی جای دیگه نشون میدم که پاورش رو درست کنن " از خاک بر سری خودمه.
می تونستم خیلی بهتر از اینا رو داشته باشم ولی بهاش رو پرداخت نکردم. بهاش کار بود. بهاش جربزه بود. بهاش نترسیدن از لولو خور خوره اون بیرون بود.
آدمی تو زندگیمه که باید بهای آرزوهای من رو بپردازه؟ نه... ابدا...
دلم براش می سوزه. خیلی بیچاره است. درست مثل من...
چرا باید تاوان نداشته های من رو بده؟ چون قراره همسر باشه؟
" من حرفم حرفه! "
مـــــــــــــــــــــــــی دونــــــــــــــــــــــم
ولی... تو... الان.... نداری... ن د ا ر ی نداری نداری نداری...
تو یه بدبخت فلک زده ای مثل من. یه بی پول بدبخت. بیچارگی هات تازه داره تموم میشه. وقت آرزو کردن های من نییییییست. مرگ بگیره هر چیزی که یهو همه دل خواستن هام رو بیدار می کنه.
مرگ بگیره هر چیزی که یهو حال من رو دگرگون می کنه.
درد داره که یهو همه چی با هم سر بلند می کنه.
دلم پره. باید آروم بشم...

برچسب: لیاقت, نویسنده: یگانه توکلی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:05

صفحه بندی