رو دست خوردن بدترین حس دنیاست ، اینکه فکر کنی که هر تصوری که تو ذهنت راجع به کسی داشتی یه فریب بوده. و بدتر اینکه اون شخص خودی باشه و خیلی بدتر اینکه حس ترس از آسیبی که ممکنه بهت بزنه به جونت بیفته.
با خودت فکر کنی " من به حهنم! به عشقم صدمه نزنن"
بترسی از اینکه آرامش نصفه و نیمه اتون رو نابود کنن. قلبت فشرده شه. یخ بزنه. ندونی چکار باید بکنی.
خیلی حس بدیه. خیلی خیلی بد...
من امروز وسط خوشی یه مهمونی به این حال افتادم
فقط تو مغزم چرخید که " کی رو دارم غیر خدا؟ "
نه درستش اینه : کی رو " داریم" غیر خدا؟
کی رو داریم ازمون محافظت کنه؟ هوامون رو داشته باشه؟ نذاره جدا بشیم؟
هیچ کس...
هیچ کس جز خود خدا...
خدایا ! تو که هستی... تنهامون نذار..
چاله چوله ها رو می بینی... نجاتمون بده..
بدخواهی ها و مکر ها رو می بینی... ازمون مراقبت کن....
یک کلام... به دادمون برس!
خیلی می ترسم. از غریبه و آشنا می ترسم. به دادمون برس!
برچسب: دست,
نویسنده: یگانه توکلی