خرید بک لینک
هر دفعه که دستاش رو می بینم بغضم میگیره... چند ماه قبل یه پینه قدیمی بود بین انگشتاش و حالا پوستش روز به روز ضخیم تر میشه... رنگ گرفته و زخم شده... دردم میاد از این همه بی رحمی روزگار... بیست وشش سالشه... فقط بیست و شش سال... گاهی تو عکس ها از زور خواب چشماش باز نمیشه.. انگار چند ساله که نخوابیده... گاهی موهاش نامرتبه ولی هولی هولی دست کشیده بهشون که عکسش قشنگ بیفته و دلبری کنه برام... تصدق دلبریاش بشم :') همیشه قشنگی نفسم... همیشه... می دونم که برای زندگی می جنگه... برای خرد نشدن زیر چرخ های زندگی.. ولی خب بخشی ازین زندگی منم... از خودم بدم میاد... بی مصرفِ عاطل و باطل.. ولی اون دوستم داره... همین مصرف کننده بی خاصیت رو دوست داره... هیچ وقت نگاهش بهم مادی نبوده... می دونست هیچ منفعتی براش ندارم... ولی دوستم داشت، دوستم داره... خوشبختی یعنی چی؟ خوشبختی یعنی سجده به دستای تو... بوسه بارون کردنشون... من پابوس تو باشم هم کمه... کی من رو بخاطرخودم، خود بی منفعتم، دوست داره؟ کی دغدغه خوشحالی من رو داره؟ کی دایم به یاد منه و بهم قوت قلب میده؟ فقط تو... فقط تو... فقط تو... من خوشبختم... چون بعد مدتها حقیقی ترین و واقعی ترین آدم زندگیم رو پیدا کردم... و با اون من هم واقعی شدم... معنا شدم... خدایا شکرت... شکر...

برچسب: زحمتکش,زحمتکش به انگلیسی,زحمتکش در جدول,زحمتکشان جامعه,زحمتکش زیست,زحمتکش فردوس,زحمتکش شیراز,حسین زحمتکش,حزب زحمتکشان,پدر زحمتکش, نویسنده: یگانه توکلی تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 16:04

صفحه بندی