
نمیاد...فردانمیاد...گفتشنبهولیمعلومنیسشنبهچیبشه...ازونبدترمامانورفتارهایعصبیاحمقانش...مثبچههامیمونه...فقطبهاسموسنپیرشده...هنوزممثدختربچههالجمیکنه...چقدرازاینوضعبدممیادوبیشترازحماقتخودمعصبیم...هیمیگمبیا،بعدمیگمنیا...بعدمیگمبیا...لعنتبهمناگهبازماعتمادکنم،بهاینآدمبچهصفتلجباز~___~اینروزاتمومنمیشه...تموم...نمیشه...بازمبایدصبرکنم......
ادامه مطلب
من امشب فهمیدم که یه بچه لوس وننر درون دارم که بشدت هم حسوده... یه بچه یهانه گیر زبون نفهم... از همونا که وقتی با پدر مادرشون میرن خیابون و کافیه یه بچه بستنی به دست ببینن تا جیغشون بره هوا که : منم بستنی میخووووووووام!!! :| جیران یه بچه کوچولو تو وجودش داره که خیلی لوسه... بهش بها ندادن و گوشه گیر شد، ولی حالا که توجه دیده داره لوس بازی در میاره... و امون من رو می بره... چقد فهموندن این مطلب بهش سخته که هیچ کس مسوول آرزوهای تو نیست... تو بزرگ شدی و خودت باید چاه کن خودت باشی... من درد می کشم چون میخوام جلوی من حسودم بایستم... - بابام باید اینکار ها رو میکرد : بابات نم...
ادامه مطلب